شيخ ذبيح الله محلاتى
5
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نماز گرديدم ديدم در صفهء ثالثة غيبت شخصى از نور نمودار گرديد بهيئت انسان كاملى لكن چشم و جسد او را نمىديدم فرمود خواستم نماز را برهم بزنم و خود را بحضرتش برسانم ترسيدم كه از شكستن نماز آن سرور متألم شود و خوف داشتم اگر تمام كنم شايد تشريف به برند لهذا مستعجلا نماز را تمام كردم بهمجردى كه سلام دادم از نظرم غائب گرديد و تكدر خاطر مرا فروگرفت . بانوى شهرستانى و تشرف او به خدمت آن حضرت ع و فيه ايضا فرمود خبر داد ما را سيد ثقهء جليل القدر متعبد فاضل سيد على اصغر شهرستانى معاصر رحمه اللّه نجل العالم الربانى السيد محمد تقى الشهرستانى نزيل كربلا كه فرمود والد مرحوم به زيارت عسكريين عليهما السلام مشرف شدند با علويه والده طاب ثراهما والده در يك شق كجاوه بود با طفلى شيرخواره كه داشت و در شق ديگر آقاى اخوى و والد مرحوم با دو طفل ديگر از اخوى بهمراه زوار طى طريق مىكردند و زوار متفرق بودند در راه تا سه فرسخى سامره رسيدند و حيوانى كه كجاوه بر آن بار بود از رفتن بازماند رفتهرفته از تمام قافله عقب افتاد و قافله رفت تا از چشم ناپديد شد و آن حيوان به كلى از رفتن بازماند وحشت بر مكارى مستولى گرديد بنزد علويه آمد و گفت اى علويه حيوان از رفتن وامانده و راه مخوف است و چاره از همه طرف مسدود است مگر اينكه شما متوسل باجداد طاهرين خود بشويد و راه چارهاى به غير از اين نيست چون علويه اين مطلب را شنيد بجزع و ناله درآمد و استغاثه به امام زمان نمود در حال سيدى جليل نمودار شد با لباسهاى سفيد فاخرى كه دربر داشت و يك نظر حادى كه به آن حيوانى كه كجاوه بر او بار بود فرمود بهيكبار آن حيوان كان پر درآورد و آن سيد تبسمى فرمود و غائب گرديد و آن حيوان با حسن وجه و اسرع وقتى وارد سامره گرديد و مرور بقافله ننمودند و باحدى از زوار عبور نكردند و وارد شد بر خانهاى كه پسر عم ما حجة الاسلام حاجى ميرزا محمد حسين شهرستانى منزل داشت و چون ديدند كه والده قبل از زوار وارد شده بودند بسيار تعجب كردند گفتهاند چگونه تنها قبل از قافله وارد شديد و